تبليغاتX
(("... رهگذر کوی یار ... "))
خاموشي ترانه زيبايي است اگر بهانه آن عشق باشد به تو انديشيدن را عادتي ساخته ام براي تنهايي خويش

 

پشت ابرای سپید اگه آسمون آبی

 

پشت ابرای سیاه اگه خورشید می درخشه

 

توی دریای بی حراص اگه ماهی می رقصه

 

اینا دنیای منه اینا روئیای منه

 

اگه یه پرنده پرواز می کنه ، که می کنه

اگه مردی بی صدا داره آواز می خونه

 

اگه یه ماهی بی دریا داره پرپر می زنه

 

اینا دنیای منه اینا روئیای منه

 

چرا قسمت نکنیم با هم دیگه این دنیا رو

 

باور کن از سخاوت نیست ببخشم اونارو

 

این رسم زندگیه که می خونه با هم بودن رو

 

اینا دنیای منه اینا روئیای منه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت   توسط میلاد | 

بازم هم رفتن باز هم رفتن .....رفتنی که با هميشه فرق داره

اينبار برای هميشه..... با اميد شروع شد و با هيچ به پايان رسيد

ديگه هيچ بهونه ای برای موندن و ادامه دادن نيست.

با يک دنيا خاطره..... با يک دنيا بی آرزويی...... بدرود.....بدرود.

آخر دل مارا تو فنا کردی و رفتی

بيهوده مرا چشم براه کردی و رفتی

آن کاخ اميدی که بنا کردم از عشقت

خاکستری از آن تو بپا کردی و رفتی

تو که دانی همه ترس من از هجر تو بود

پس چرا شهر دلم را تو رها کردی و رفتی

در توانم نبود دوری و هجر تو عزيز

گو که خواب است که اينگونه جفا کردی و رفتی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت   توسط میلاد | 

هرگز نخواستم كه تورو با كسي قسمت بكنم

يا از تو حتي با خودم يه لحظه صحبت بكنم

 

هرگز نخواستم كه به داشتن تو عادت بكنم

بگم فقط مال مني ، به تو جسارت بكنم

 

 

انقدر ظريفي كه با يك ، نگاه هرزه ميشكني

اما تو خلوت خودم تنها فقط مال مني

 

ترسم اينه كه رو تنت ، جاي نگاهم بمونه

يا روي تيشه چشات ، غبار اهم بمونه

 

Anouk-Voorveld12.jpg 

تو پاك و ساده مثل خواب، حتي با بوسه ميشكني

شكل همه ارزوهام ، تجسم خواب من

 

حتي با اينكه هيچكس ، مثل من عاشق تو نيست

پيش تو اينه چشام ، حقير لايق تو نيست ، حقير لايق تو نيست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت   توسط میلاد | 

مهر خوبان ، دل و دين از همه بي پروا برد

 

رخ شطرنج نبرد آنجه رخ دنيا برد

 

تو مپندار كه مجنون سره خود مجنون گشت

 

از سمك تا به سهايش كشش ليلي برد

 

من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه

 

ذره ايي بودم و مهر تو مرا بالا برد

 

من خس بي سر و پايم كه به سيل افتادم

 

او كه ميرفت مرا هم به دل دريا برد

 

خم ابروي تو بود و كف مينوي تو بود

 

كه به يك جلوه ز من نام و نشان يكجا برد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت   توسط میلاد | 

گر نيايي تا قيامت انتظارت ميكشم

 

منت عشق از نگاه پر شرارت ميكشم

 

ناز چندين ساله چشم خمارت ميكشم

 

 

تا نفس باقي است اينجا انتظارت ميكشم

 

جهان خوش است اگر غمگسار هم باشيم

 

سفر خوش است اگر يار هم باشيم

 

 

قفس خوش است اگر اين دو روز آخر عمر

 

چو مرغ عشق به شادي كنار هم باشيم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت   توسط میلاد | 

تو مثل خواب نسيمي به رنگ اشك شقايق


تو مثل شبنم عشقي به روي پونه عاشق


تو مثل دست سپيده پر از تولد نوري


تو مثل نم باران لطيف و پاك و صبوري


تو مثل مرهم ياسي براي قلب شكسته


تو مثل سايبان اميدي براي يك دل خسته


تو مثل غنچه لطيفي به رنگ حسرت شبنم


تو مثل خنده ياسي و مثل غربت يك غم


تو مثل جذبه عشقي در انتظار رسيدن


در امتداد نوازش گلي ز عاطفه چيدن


تو مثل نغمه موجي غريب و آبي و ساده

 
شبيه شاخه گلي كه افق به چلچله داده


تو مثل چكه مهري ز سقف سبز صداقت

 
تو مثل گريه شعري بروي صفحه غربت


تو مثل لذت رويا تو مثل شوق نگاهي


هزار مرتبه خورشيد و صد افق پر ماهي


تو مثل لطف بهاري پر از شكوفه خواندن


تمام هستي من شد ميان شعر تو ماندن


تو مثل هر چه كه هستي مرا به نام صدا كن

 
براي اين دل سرگشته وقت صبح دعا كن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت   توسط میلاد | 

عاقب ظلم تو رو يه روز تلافي ميكنم

 

اشكام پاك ميكنم با دل تباني ميكنم

 

مياد اون روزي كه تو قهر دلم رو ببيني

 

چشمات و وا بكني حقيقت خوب ببيني

 

مياد اون روزي كه من غم دلم چاره كنم

 

اگه اون روز برسه منم برات ناز مي كنم

 

 

با غم و غصه و درد تو رو دمساز ميكنم

 

اگه دل تاب بياره منم به اون ميرسم

 

روي ابرا ميشينم به آسمونا ميرسم

 

 

تو ميخواي تا ميتوني دل منو خون بكني

 

با رقيبام بشيني منو تو ديونه كني

 

اما روز خوشي ، تنگ غروبي هم داره

 

شبهاي سرد و سياه صبح سپيدي هم داره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت   توسط میلاد | 

مي گي كه شايد كه خوابم رو ببيني

 

چشاي خيس كه خوابيدن نداره

 

ميگم چشم تو باشه قبله من

ميگي چشم كه پرستيدن نداره

 

هواي چشمم امشب ابر ابره

 

وليكن ناي باريدن نداره

 

نگات كاش چشمه بود و مال من بود

 

حالا درياست و نوشيدن نداره

 

ازت خواستم بپرسم اما ديدم

 

جواب نه كه پرسيدن نداره

 

چو لبخندي زدي به گريه من

عزيزم ، گريه خنديدن نداره

 

نتيجه اينكه ما بايد جدا شيم

 

حقيقت تلخه رنجيدن نداره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت   توسط میلاد | 

شکوفه هاي نگاه توست که عطر خاطره هاي دور را به يادم مي آرد

سخاوت دستهاي زيباي توست که گل عشق در باغچه خانه مان مي کارد


واژه هاي قشنگ و پر معناي توست که در دفتر عشقم به يادگار مي ماند


اندوه از دست دادن توست که غبار مرگ بر دلم مي افشاند


انديشيدن به چشمان بي پرواي توست که خواب ناز را از ديدگانم مي ربايد


پيوند دستهاي من و توست که شوق زندگي در دلم مي روياند


وعده هاي پر اميد توست که برايم نويد خوشبختي به ارمغان مي آرد


شبنم اشکهاي توست که بر چهره ام گلهاي غم مي کارد


صداي آشناي توست که مرا پيوسته به سوي خود مي خواند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت   توسط میلاد | 

 من هميشه ترا مي ستودم


من هميشه بهار را در چشمان تو مي ديدم


من هميشه از دوريت رنج مي بردم


من هميشه در کنارت دنيا را زيبا مي ديدم


من هميشه محو تماشاي نگاهت بودم


من هميشه مشتاق شنيدن صدايت بودم


من هميشه ، همه جا فقط ترا مي ديدم


من هميشه در التهاب ديدارت مي سوختم


من هميشه برايت بهترين ترانه ها را مي سرودم


افسوس که تو هميشه با همه اينها بيگانه بودي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت   توسط میلاد |